خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





یه شعر خوب

    یک شعر خوب :

    نمی توانی هجوم اوری از پنجره ی باز
    برسرزمین رویاهای شاعرانه ی من
    یا پناهگاه امن و امانم
    .
    و ناگزیرم کنی تا همان کبوتر سپیدی بدانم تورا
    که در انتظارش نغمه می سرایم

    نمی توانی به غارت بری آفریده هایم را با شبیخون زدن
    و پراکنده کردنشان ، آکنده از وحشت.
    و بگسترانی بالهای سیاهت را و سایه افکنی بر خانه ام
    و غلبه کنی بر کلمات خیس خاموشم......
    برای کنترل نظمشان
    و سبک سنگین کردن عبوسانه ی معانی شان
    و آزمون بدخواهانهی جانمایهی سروده هایم؛
    عطری که از پسِ ترکیبهای فراوان یافته ام
    و تاییدم کنی
    نفی ام کنی
    موذیانه بخندی هنگامی که غافلگیرم می کنی با چشمان گریان
    دیکته کنی به من ، غارغارهای احمقانه ات را
    فرود ایی بر شانه هایم با چنگالهای حریصت
    از بیم انکه بگریزم
    لانه کنی در وجدانم .........
    .
    .
    .
    و متقاعدم کنی که : خردمندی !!
    که از چشمان نفرت انگیزت ، عاطفه ی پدرانه می بارد!
    که منقار خون ریزت بی گناه است.....
    .
    .
    شعری از ریتا بومی پاپاس


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    یه شعر خوب

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده